ستاره ی سهیل
مانده ایم بی تو اینجا غریب و درمانده... یا صاحب الزمان دریاب

 
تاريخ : یکشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۲۳

یک نخ از جامه اِحرام تو ما را کافیست

رشته ی مهری از آن عالم بالا کافی است

گر تو راضی شوی از من، همه روزم عرفه است

نامه ام گر شود از سوی تو امضاء کافیست

در ادامه ی مطلب یک شعر بسیار زیبا

این من و هجر تو و حال به هم ریخته ام
رحم کن بر من و احوال به هم ریخته ام
منم آن عاشق جامانده ی روز عرفه
سر به زیرم سرِ اعمال به هم ریخته ام
آرزو داشتم امسال بیایم عرفات
گریه دار از غم هر سال به هم ریخته ام
هر دل آشفته پی هم نفسی می گردد
چند وقتی است به دنبال به هم ریخته ام
به گمانم که قرار است نبینم رویت
با غمت خورده رقم فال به هم ریخته ام
درد، بالاتر از این نیست برایم انگار
دوری از توست در اقبال به هم ریخته ام
خوش به حال شهدایی که سبکبال شدند
به پریدن نرسد بال به هم ریخته ام
همه دلشوره ی من ماه محرم باشد
مادرت با خبر از حال به هم ریخته ام
به تو و گریه هنگام غروبت سوگند
فکر جدّ تو و گودال به هم ریخته ام
چه کنم دست خودم نیست دلم بی تاب است
وقت آوارگی قافله ی ارباب است

التماس دعا
جهت مشاهده بقیه مطالب به فهرست موضوعی سمت راست وب مراجعه فرمایید

برچسب‌ها: شعر, امامزمان, عرفه, عرفات

ارسال توسط رضا موحّدی

اسلایدر