ستاره ی سهیل
مانده ایم بی تو اینجا غریب و درمانده... یا صاحب الزمان دریاب

 
تاريخ : یکشنبه ۱۳۹۰/۱۱/۰۹

زمین را بیارایید و ثانیه ها را در عطر شکوفه های عشق بپیچید. هلهله کنید و پای بکوبید که اینک،یازدهمین فصل کتاب شیعه، با دست های سبز مردی از تبار ملکوت، ورق می خور د.ولادت امام حسن عسکری علیه السلام مبارک باد.

  ای پسر فاطمه، نور هدی سبزترین باغ بهار خدا با تو دل از غصه رها می شود پاکتر از آینه ها می شود ای گل گلزار خدا، یا حسن عسکرى علیه السلام آینه ی قبله نما یا حسن عسکرى علیه السلام * * * * * * * * * * میلاد یازدهمین امام، و سیزدهمین کشتی نجات آقا امام حسن عسکرى علیه السلام بر شما مبارک باد. * * * * * * * * * * دست بیفشانید و عود بسوزانید که یازدهمین مسافر بهار، از راه می رسد قدم هایش را شکوفه باران کنید!     * * * * * * * * * * آمدی تا آفتاب رویت، قبله آفتاب گردان ها شود ولادت امام حسن عسکری علیه السلام مبارک باد. * * * * * * * * * * میلاد یازدهمین حجت خداوند، پیام آور آیینه و روشنی، بر رهروان صدیقش مبارک باد!     * * * * * * * * * * آمد؛ سیزدهمین حلقه از منظومه نور، سیزدهمین آیه از سوره عترت و سیزدهمین ساقی میخانه عشق. * * * * * * * * * * آن که می آید، شکوه آسمان، عظمت زمین، صداقت ایمان و نجابت آب است. بهار از نامش شکوفا و عشق از یادش لبریز است! * * * * * * * * * * بهار تازه و گل تازه و چمن تازه ستاره یار و فلک یار و دورگردون، یار هر آن که بر گل رخسار تو گشاید چشم بهار را چه کند؟ ای به «چهر» رشکِ بهار! درخت اگر گل سوری، به باغ آورده نهال قامت تو، آفتاب دارد بار!     * * * * * * * * * * تو آمدی و کوچه های مدینه را باران شکوفه پوشاند؛ آمدی و آینه ها، به پابوسی ات، آب های جهان را به انعکاس برخاستند. آمدی، تو یازدهمین چراغ پرفروغ ولایت باشی. * * * * * * * * * * ولادت امام حسن عسکری علیه السلام مبارک باد. * * * * * * * * * * آمدی تا شب های بی ستاره را در ماه غرق کنی و دست های تنها مانده را بگیری و تا خدا بالا بکشی. * * * * * * * * * * ولی حق حسن العسکری ای آن که قضا مجری امر تو و بنده رای تو بود، نه همین جای تو در سامره تنها باشد که به دلهای محبان تو جای تو بود * * * * * * * * * * امام حسن عسکری علیه السلام می فرمایند: جدال مکن که ارزشت مى رود و شوخى مکن که بر تو دلیر شوند.     * * * * * * * * * * امام حسن عسکری علیه السلام می فرمایند: هر که به پایین نشستن در مجلس خشنود باشد، پیوسته خدا و فرشته ها بر او رحمت فرستند تا برخیزد. * * * * * * * * * * امام حسن عسکری علیه السلام می فرمایند: «بسم اللّه الرّحمن الرّحیم» به اسم اعظم خدا، از سیاهى چشم به سفیدىاش نزدیکتر است. * * * * * * * * * * امام حسن عسکری علیه السلام می فرمایند: از جمله تواضع و فروتنى، سلام کردن بر هر کسى است که بر او مىگذرى، و نشستن در پایین مجلس است. * * * * * * * * * * امام حسن عسکری علیه السلام می فرمایند: خنده بیجا از نادانى است.     * * * * * * * * * * امام حسن عسکری علیه السلام می فرمایند: خشم و غضب، کلید هر گونه شرّ و بدى است. * * * * * * * * * * امام حسن عسکری علیه السلام می فرمایند: کینه توز ، ناآرامترینِ مردمان است. * * * * * * * * * * امام حسن عسکری علیه السلام می فرمایند: مؤمن براى مؤمن ،برکت و بر کافر، اتمام حجّت است. * * * * * * * * * * امام حسن عسکری علیه السلام می فرمایند: قلب احمق در دهان او و دهان حکیم در قلب اوست. * * * * * * * * * * امام حسن عسکری علیه السلام می فرمایند: دوست نادان، مایه رنج است.     * * * * * * * * * * می آید امروز؛ یازدهمین ستاره، یازدهمین ماه، امام ثانیه های سلوک، امام جبین بر افروخته ازجلای جان، از کثرت طاعت، از اوج خشوع. ولادت امام حسن عسکری علیه السلام مبارک باد. * * * * * * * * * * قدم بر چشم های زمین نهاده ای و جهان روشن شد. صفا آورده ای به ماتمکده دل دنیا! روشنایی آوردی به شب های بی ستاره اهالی! ای ستاره دنباله دار! عشق، امروز، در سایبان مهربانی تو منزل می کند. ولادت امام حسن عسکری علیه السلام مبارک باد. * * * * * * * * * * او آمده است؛ تا خورشید، مبدأ همه آیینه ها باشد. شکفتن بهار در بهاری دل انگیزتر؛ دمیدن گلِ حُسن در حُسنی فزون تر، روییدن گلی دلرُباتر در گلستان طاها! ولادت امام حسن عسکری علیه السلام مبارک باد. * * * * * * * * * * با نام «حَسَن»، باب یازدهم کتاب امامت نگاشته می شود و این، مژده ای است برای ما که چیزی به کلیّت روشنی نمانده است. چیزی نمانده به سرزدنِ یگانه گوهر عشق و اتمام حجت. از هم اکنون، دنیا چشمان پرفروغش را به انتظار می نشیند. ولادت امام حسن عسکری علیه السلام مبارک باد. * * * * * * * * * * زمین را بیارایید و ثانیه ها را در عطر شکوفه های عشق بپیچید. هلهله کنید و پای بکوبید که اینک، یازدهمین فصل کتاب شیعه، با دست های سبز مردی از تبار ملکوت، ورق می خور د. ولادت امام حسن عسکری علیه السلام مبارک باد.     * * * * * * * * * * در شادى به روى مردم دنیا واشد مولد غنچه شد و فصل اقاقى ها شد ماه زیباى مدینه تو دل تاریکیا کودکى، لاله رخى، میوه هفت آسمونا کودکى با همه خصلت مردان خدا پسر پاک نقى هَدِیّه خوب خدا یا حسن عید تو امروزِ وُ دل عیدى مى خواد عیدیمون باشه همین که آقامون مهدى بیاد

زندگینامه ی امام حسن عسکری (ع) در این بخش ما از امام یازدهم، سبط نبی اکرم (صلی الله علیه و آله)، والد مهدی موعود و سیزدهمین ستاره تابان عصمت،‌امام حسن عسکری (علیه‌السلام) سخن می‌گوییم.

هرچند سخن گفتن از ایشان همچون قطره‌ای است از اقیانوس بیکران و جرعه نوشی از دریای معرفت و کمالات، ولی به گفته مولوی: آب دریا را اگر نتوان کشید پس به قدر تشنگی باید چشید میلاد نور امام حسن عسکری (علیه‌السلام) در سال ۲۳۲ ه.ق در مدینه منوره چشم بر جهان گشودند. در مورد روز و ماه میلاد این امام همام، روایتهای مختلفی وارد شده است که به ذکر چند نمونه بسنده می‌کنیم: علامه مجلسی (رحمه الله علیه) روز هشتم ماه ربیع الثانی را نامی تر از دیگر حکایات می‌داند و برخی،‌شب چهاردهم و گروهی دهم همین ماه را یادآور می‌شود . شیخ حر عاملی نیز هم اندیشه با علامه مجلسی(رحمه الله علیه) ، در قالب شعر این اختلافات را بیان نموده است: مـولده شــهر ربیــع الآخــر وذاکـر فـی الیوم الشریف العاشر فـی یـوم الاثنین و قیل الرابـع و قـیـل فـی الـثامن و هو شایـع و شیخ مفید(رحمه الله علیه) روز میلاد امام را بیست و چهارم ربیع الاول نقل فرموده‌اند. القاب و کنیه کنیه ایشان ابو محمد و معروفترین القابشان: الزکی،‌ الصامت،‌ الهادی، الرفیق، النقی والعسکری است. ابن شهر آشوب در مناقب خود می‌نویسد: امام حسن به همراه پدر و جد گرامیشان (علیهم السلام) جملگی در زمان خویش به ابن الرضا شهرت داشته‌اند. همچنین از آنجا که امام و پدر ارجمندشان (علیهماالسلام)،‌به حکم حاکم عباسی در شهر سامرا، و در محله «عسکر» سکونت گزیدند، ایشان را عسکری می‌گویند. ( عسکر یعنی, لشکر و سپاه نظامی و چون آن محله پادگان نظامی بود به آن محله عسکر می‌گفتند.) و از این روی امام هادی و امام حسن (علیهماالسلام) به «عسکریین» شهرت یافتند . پدر و مادر امام حسن عسکری(علیه‌السلام) پدر ایشان،‌امام علی بن محمد النقی (علیهماالسلام) معروف به امام هادی (علیه‌السلام) می‌باشند که در مکان خود به گوشه‌ای از حیات پر ثمر ایشان پرداختیم. مادر امام حسن عسکری (علیه‌السلام) به نامهای سوسن ،‌سلیل و حُدَیِث ذکر شده‌اند. هنگامی که این بانوی ارجمند به افتخار همسری امام هادی نائل شد‌، امام در وصف او چنین فرمودند: سلیل، مسلول من الافات و العاهات ‌و الارجاس والانجاس؛ سلیل، بیرون کشیده شد از هر آفت و نقص و پلیدی و ناپاکی است. سپس به او فرمودند: سیهب الله حجته علی خلقه یملاء الارض عدلأ کما ملئت جورا ؛ به زودى خداوند حجت بر خلقش را عطا مى‌کند که سراسر زمین را همان گونه که پر از ظلم و جور شده، پر از عدل و داد کند. از این روى ایشان را «جدّه» ( جده‌ى امام قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف) مى‌خواندند. این بانوى بزرگ چونان ملکه اسلام،‌در مدینه مى‌زیست و زنان بزرگان عرب و مشایخ علماء پیرامون وى جمع شده و از ایشان بهره مى‌بردند. سوسن، زینبی(سلام الله علیها) دیگر روایت شده پس از شهادت امام حسن عسکرى(علیه‌السلام) شخصی به نام « احمد بن ابراهیم» که از شیعیان خالص و مقرب بود، ‌نزد حضرت حکیمه ( خواهر امام هادی(علیه‌السلام)) آمد و در ضمن سؤالاتی پرسید: فرزند امام حسن (علیه‌السلام) کجاست؟ حکیمه فرمود: او پنهان است. احمد گفت: الی من تفزع الشیعه؛ بنابراین شیعیان به چه کسی پناهنده شوند و مراجعه کنند؟ حکیمه فرمود: به جدّه، مادر امام حسن عسکرى(علیه‌السلام) (یعنی سوسن). آن فرد از روی تعجّب گفت:‌چگونه از کسی پیروی کنم که به زنی وصیت کرده است؟ حکیمه فرمود: همچون پیروى از امام حسین که در ظاهر به خواهرش زینب وصیّت کرد. از این رو آنچه از علوم و اخبار از آنِ امام سجاد(علیه‌السلام) بود به زینب نسبت داده مى‌شد تا با مخفى نمودن امام سجاد(علیه‌السلام) جان امام حفظ شود. شما قومى هستید که با روایات سر و کار دارید. آیا به شما روایت نشده که ارث نهمین فرزند امام حسین (علیه‌السلام) ( حضرت مهدی عجل الله تعالى فرجه الشریف) در حال حیاتش تقسیم مى‌گردد ؟ (یعنى:آیا به شرایط سخت این عصر توجّه نمىکنی که جعفر کذّاب ادعاى امامت بعد از امام حسن(علیه‌السلام) می‌کند و مىگوید: امام حسن(علیه‌السلام) پسر ندارد و وارث او من هستم، وارث او را تصاحب مى‌نماید و طاغوتیان از او طرفدارى مى‌کنند. در چنین شرایطى همچون شرایط امام حسین(علیه‌السلام) و امام سجاد(علیه‌السلام) چاره‌ای جز وصیّت به یک بانوی استوار و شایسته نیست.) شیخ صدوق پس از نقل این مطلب می‌گوید: این ماجرا بیانگر نهایت عظمت مقام و کمال حضرت سوسن(علیها سلام) است که بین امام مهدی و مردم واسطه شده و شایستگی حمل اسرار امامت و وصایت را (همچون زینب کبری(علیها سلام)) یافته است. اوضاع سیاسی اجتماعی به هنگام میلاد امام در حالی پای به عرصه گیتی نهاد که عباسیان زمام امور حکومتی را در اختیار داشته‌ و امپراتوری بزرگ اسلام را، با الهام گیری از خونریزیها و بلندپروازیهای هارون به پیش می‌راندند. سفاکان عباسی ـ که خود را خلیفه پیامبرو عموزاده‌های امامان مظلوم می‌دانستند ـ در ایجاد رعب و سختگیری بر ائمه (علیهم‌السلام) از هیچ ظلمی کوتاهی نمی‌کردند، به شکلی که امامان هم عصر با ایشان، بیشتر دوران امامت خویش را در سیاه چالهای کینه عباسی سپری می‌کردند. جلادان عباسی، در زمان حیات امام حسن عسکری (علیه‌السلام) فشار ظلم و عصیانگری را به سر حد خود رسانده و امام را پیش از امامت، بارها به زندان افکندند. امام حسن(علیه‌السلام) همیار باوفای پدر امام حسن(علیه‌السلام) در سن دو یا چهار سالگی، به همراه پدر، از مدینه به تبعیدگاه سامرا،‌هجرت نمود و تا آخر عمر در همان جا زیست. حضرت،‌حدود بیست سال هم دوش پدر، برای رسیدن به اهداف و آرمانهای مقدس وی تلاش نمودند. ایشان بازوی پرتوان و غمخواری دلسوز برای پدر در موضع گیریها علیه طاغوتها بودند و در پاسخگویی به سؤالات و رونق دادن فقه جعفری و ارتباط با شیعیان و ارشاد ایشان سهم به سزایی ایفا می‌کردند. نجات امام از چاه امام هادی(علیه‌السلام) در کنار چاهی مشغول به نماز بودند. امام حسن(علیه‌السلام) به درون چاه افتادند. خانمها صدا به شیون بلند کردند. پس از پایان نماز، امام به ایشان فرمودند: باکی نیست. آنها مشاهده کردند آب از قعر زمین بالا آمد تا به سر حد چاه رسید. امام حسن(علیه‌السلام) بالای آب آمده و با آب بازی می‌کردند. به این ترتیب امام از چاه نجات یافتند . خوف شدید از خدا در کودکی روزی بهلول، امام حسن عسکری(علیه‌السلام) را که در آن هنگام کودک بود در کنار کودکانی که مشغول بازی بودند،‌در حال گریه و حزن دید. بهلول پنداشت که گریه‌ی امام به خاطر نداشتن وسایل بازی کوکانه می‌باشد. نزدیک آمد و به حضرت عرض کرد: « برای تو آن وسایل را که با آن بازی کنی فراهم می‌کنم.» امام حسن(علیه‌السلام) فرمودند:‌ یا قلیل العقل ما للَّعب خُلقنا؛ ای کم عقل،‌ما برای بازی آفریده نشده‌ایم. بهلول: پس برای چه آفریده شده‌ایم؟ امام حسن(علیه‌السلام) :‌برای علم و عبادت. بهلول:‌به چه دلیلی برای علم و عبادت آفریده شده‌ایم؟ امام حسن(علیه‌السلام) : خداوند در قرآن می‌فرماید: افحسبتم انما خلقناکم عبثا و انکم الینا لا ترجعون ؛‌ آیا می‌پندارید که شمارا بیهوده آفریده‌ایم و شما به سوی ما بازگشت نمی‌کنید. بهلول: از شما تقاضا می‌کنم مرا موعظه و نصیحت کنید. امام حسن(علیه‌السلام) با حال ملکوتی مخصوصی با خواندن اشعاری او را مواعظه نمودند. در این هنگام حالش منقلب شد و بیهوش شدند. وقتی بهوش آمدند، بهلول عرض کرد: « با اینکه تو کودک هستی و گناهی بر عهده‌ی تو نیست، ‌چرا اینگونه از خود بیخود شدی؟» امام حسن(علیه‌السلام): ای بهلول! این سخن را نگو،‌من مادرم را دیدم با هیزمهای بزرگ آتش روشن می‌کرد، ولی همانها را با روشن کردن هیزمهای کوچک، آغاز نمود. من ترس آن دارم که از هیزمهای کوچک اهل دوزخ شوم! بهلول: پسر جان! تو را شخصی حکیم و آگاه می‌بینم،‌مرا به طور مختصر موعظه کن. امام حسن(علیه‌السلام) این اشعار عبرت انگیز را به عنوان موعظه خواند: اری الدنیـا تجـهز باِنـطِلاق مُشَـمِّرهً عـلی قـدم و سـاق فلا الدّنیا بـبـاقِـَیـه لِـحَــی ولا حیُّ علی الدنـیـا بـبـاق کأن الموت و الحَدثان فیهـا الی نفس الَفتی فَرَساً سُبـاق فیـا مغرور بالدّنـیـا رُوَیـداً و منها خُذ لنفسک بالـوثاق؛ « دنیا را می‌نگرم که آمادهی گذشتن و رفتن است و دامن را بالا زده و با شتاب حرکت می‌کند. نه دنیا برای زنده، پایدار است و نه زنده برای دنیا باقی است. گویی مرگ و حوادث ناگوار در دنیا همچون اسب سبقت گیرنده به سوی (گرفتن) جان جوان می‌دودند. پس ای مغرور و دلباخته دنیا! آرام گیر و از دنیا برای آخرتت توشه‌ی استواری برگیر .» روایات به دلیل همیاری و کمک به پدر در رسیدگی به امور مردم و مبارزه با طاغوت زمان، به دستور متوکل زندانی شدند . دفاع از آبروی اسلام یک سال از سالیانی که امام در اسارت بسر می‌بردند. قحطی و خشکسالی سامراء را فرا گرفت. مردم به دستور معتمد عباسی ـ ‌حاکم وقت ـ برای خواندن نماز استسقاء (طلب باران) به سمت بیابان روانه شدند. پس از سه روز متوالی به صحرا رفتن و نماز خواندن،‌بارانی از آسمان نبارید. روز چهارم « جاثلیق» بزرگ اسقفان مسیحی، همراه راهبان برای طلب باران به صحرا رفتند. در آن روز آنقدر باران بارید که مردم از آب بی نیاز شدند. این ماجرا موجب شگفتی مردم و تردید در حقانیت اسلام شد، و تمایل به مسیحیت در میان مردم موج می‌زد. این اوضاع بر خلیفه گران آمد و ناگزیر امام را ـ که در زندان به سر می‌بردند ـ‌ ‌به دربار خواست و عرض کرد: ادرک دین جدّک یا ابا محمد؛ ای ابو محمد! دین جدت (اسلام) را دریاب. امت جدت گمراه شدند. امام فرمودند:‌از راهبان بخواه که فردا به بیابان بروند. معتمد عرض کرد: مردم دیگر باران نمی‌خواهند،‌چون به قدر کافی باران آمده،‌بنابراین به صحرا رفتن چه فایده‌ای دارد؟ امام فرمودند: برای آنکه ان شاء الله تعالی شک و شبهه را برطرف سازم. به دستور خلیفه راهبان به سرکردگی پیشوای خود به صحرا رفتند. امام حسن(علیه‌السلام) نیز در میان انبوه جمعیت به صحرا آمدند. مسیحیان برای نمایش قدرت، دست به آسمان بلند نمودند. به ناگاه آسمان تیره و تار شد و باران آغازیدن نمود. در این هنگام به فرمان امام،‌چیزی را از میان انگشتان یکی از راهبان بیرون آوردند و استخوان سیاه فامی را که از استخوان آدمی بود به امام تحویل دادند. امام رو به راهبان فرمودند:‌اینک طلب باران کنید. از این پس هر چه تقاضای باران نمودند،‌بارانی نبارید و خورشید نمایان شد. معتمد شگفت زده در مورد استخوان از امام سؤال نمود. امام علیه‌السلام در جواب فرمودند:‌ این استخوان پیامبری از پیامبران الهی است که از قبر وی برداشته‌اند و استخوان هیچ پیامبری ظاهر نمی‌گردد مگر آنکه باران ببارد . استخوان را آزمودند و به درستی سخنان امام پی بردند. این ماجرا موجب آزادی امام از زندان عباسی و احترام بیش از پیش ایشان در افکار عمومی شد . امام حسن عسکری (علیه‌السلام) و آغاز امامت امام حسن عسکری (علیه‌السلام) در سال ۲۵۴ هجری قمری پس از شهادت پدر بزرگوارشان، در حالی که ۲۲ سال از بهار زندگی را پشت سرگذرانده بودند،‌به مقام والای امامت نائل آمده و به مدت شش سال پیشوایی مسلمانان را برعهده داشتند. امام عسکری (علیه‌السلام) در مدت کوتاه امامت خویش با سه تن از حکام سفاک عباسی هم دوره بودند و ایشان هیچگاه از ستم حاکمان عباسی آسوده خاطر نبودند. برای نمایش کارنامه سیاه خلفای عباسی که با امام عسکری(علیه‌السلام) معاصر بودند، ذیلاً به حوادث دوران حکومت و چگونگی زمامداری ایشان به شکل فشرده اشاره می‌کنیم: ۱- معتز پسر خلف متوکل که پس از برکناری مستعین،‌ در سال ۲۵۲ به مدت سه سال زمام امور را به دست گرفت، در جنایت و استبداد راه نیاکان و پیشینیان خویش را ادامه داد. پس از قتل متوکل، ترکان بر امور کشور دست یافته بودند و خلیفه نیز از ایشان فرمان می‌برد. تسلط ایشان بر امور به اندازه‌ای بود که اگر خلیفه به خواسته‌های آنها تن نمی‌داد،‌نقشه بر قتل او می‌کشیدند و حکومت او را ویران می‌کردند. سر انجام نیز همین گونه شد: گروهی از ترکان که بر معتز غضبناک شده بودند،‌وارد قصر وی شده و پس از شکنجه‌های فراوان او را از مقام خود عزل نموده و بدن نیمه جانش را در سرداب جا دادند و درب سرداب را مسدود نمودند. حاکم نگون بخت در همانجا زنده به گور شد و دوران کوتاه حکومتش به سر آمد. امام حسن(علیه‌السلام) در دوران حکومت معتز موضع گیریهای شدید امام در مقابل حاکمان عباسی به ویژه معتز،‌کار را به جایی رسانید که خلیفه مستبد نقشه بر قتل امام کشید و «سعید حاجب» مأمور جلادش را چنین فرمان داد:‌ اخرج ابا محمد الی کوفه، ثم اضرب عنقه فی الطریق؛ ابا محمد( امام حسن عسکری(علیه‌السلام) ) را به سوی کوفه بیرون ببر،‌سپس در سر راه گردنش را بزن. یکی از شیعیان به نام محمد بن بلبل می‌گوید:‌ما وقتی که از این فرمان آگاه شدیم نگران جان امام بودیم تا زمانیکه نامه محرمانه امام به ما رسید که در آن نوشته بود:‌ در آنچه شنیده‌اید به زودی شرّ او (معتز) از سر شما برداشته می‌شود و خداوند شما را کفایت می‌کند، نگران نباشید.» بدرستی سخن امام محقق شد و سه روز پس از این ماجرا،‌خبر کشته شدن معتز به ما رسید. ۲ـ مهتدی «مهتدی» دومین حاکم سرکش دوران پر مشقت امامت و چهاردهمین بیدادگر خلافت عباسیان, در آخرین روز ماه رجب سال ۲۵۵ پس از قتل برادر(معتز) به فرمانروایی رسید. مهتدی نیز بسان برادر، در امر حکومت از خود استقلالی نداشت و هماره بازیچه دست ترکان دربار بود. مهتدی در آغاز حکومت، برای جلب اعتماد مردم و یکسری ترفندهای سیاسی که در سر می‌پروراند،‌دربار را از نشانه‌های تشریفات و اشرافی‌گری پاکسازی نمود و بساط میگساری و هوس بازی را جمع کرد. خلیفه ملعون،‌در غذا خوردن،‌لباس پوشیدن و امور اقتصادی میانه روی می‌کرد, و برای عوام فریبی و جلب نظر مردم( به قول عده‌ای از مورخین) روزها به روزه داری و عبادت مشغول بود و با نان و سرکه و نمک افطار می‌کرد . روشنترین گواه بر دنیا پرستی و طغیانگری مهتدی، اسارت امام حسن عسکری(علیه‌السلام) در تمامی دوران حکومت وی می‌باشد و اوج سرکشی خلیفه، با تصمیم قتل امام، نمایان می‌شود. امام حسن(علیه‌السلام) در دوران حکومت مهتدی امام در دوران یکساله حکومت مهتدی در زندان به سر می‌بردند و هنگامیکه وی تصمیم به شهادت امام گرفت، کوتاهی عمرش مجالش نداد و در ماه رجب سال ۲۵۶ ه.ق به درک رسید. در این رابطه روایتی از احمد بن محمد وارد شده که می‌گوید: در آن هنگام که مهتدی سرگرم جنگ با موالیان ترک بود، برای امام حسن(علیه‌السلام) عسکری نامه نوشت که:‌ ای آقای من! خدا را شکر که شر مهتدی را از ما باز داشت. شنیده‌ام او شما را تهدید کرده بود و گفته: به خدا سوگند شما را سر به نیست می‌کند.» امام(علیه‌السلام) با خط خود در پاسخ نوشتند:‌« اینگونه رفتار او، عمرش را کوتاه نمود از همین امروز تا پنج روز بشمار، روز ششم کشته خواهد شد،‌بعد از آنکه خوار و ذلیل گردد.» و همانگونه که امام فرموده بودند، تحقق یافت . ۳ـ معتمد معتمد عباسی، پانزدهمین بیدادگر عباسیان در سال ۲۲۹ ه.ق متولد شد و در سال ۲۵۶ به وسیله ترکان بر مسند حکومت تکیه زد. امام حسن (علیه‌السلام) چهار سال از دوران امامت خویش را دز روزگار امپراتوری بیست و سه ساله معتمد گذراندند. چهار سال ستمگری و اختناق شدید، نمایانگر پایداری و مبارزه خستگی ناپذیر امام حسن (علیه‌السلام) در برابر طاغوت عصرشان می‌باشد. جور و ستمکاری فرمانروایان سفاک عباسی در عصر امام جواد، امام هادی و امام عسکری (علیهم‌السلام) به اوج خود رسیده بود، بزرگترین شاهد بر این مدعا،‌عمر کوتاه این امامان مظلوم است که امام جواد در ۲۵ سالگی،‌امام هادی در ۴۱ سالگی و امام عسکری (علیهم‌السلام) در ۲۸ سالگی-که جمعاً ۹۲ سال می‌شود- به شهادت رسیدند. این ستمها و ظلمها در زمان امام عسکری (علیه‌السلام) بیش از پیش اوج گرفت و دو علت مهم برای شکل گیری این فشارها قابل ذکر می‌باشد: ۱ـ زمان امام عسکری (علیه‌السلام) شیعه در عراق به شکل یک قدرت بزرگ در آمده بود و همگان به اعتراض شیعیان و نامشروع دانستن حکومت عباسیان آگاه بودند. شیعیان خلافت را حق آشکار امام حسن (علیه‌السلام) می‌دانستند و بر این عقیده بودند که خلافت پیامبر(صل الله و علیه و آله) شایسته علی بن ابیطالب و فرزندان ایشان (علیهم‌السلام) می‌باشد. گواه قدرت شیعیان، اعتراف « عبیدالله» وزیر «معتمد» عباسی، به این موضوع می‌باشد: پس از شهادت امام حسن (علیه‌السلام) برادر ایشان، جعفر کذاب نزد عبیدالله رفت و گفت: منصب برادرم را به من واگذار، من در برابر آن سالیانه بیت هزار دینار به تو می‌دهم. وزیر پرخاش کنان گفت: احمق! خلیفه آن قدر به روی کسانی که پدر و برادر تو را امام می‌دانند شمشیر کشید تا بلکه بتواند آنان را از این عقیده برگرداند، ولی با تمام تلاشها موفق به این مهم نشد. اینک اگر تو نزد شیعیان امام باشی،‌نیازی به خلیفه و غیر او نداری و اگر در نظر ایشان فاقد این مقام باشی، کوشش ما در این راه کوچکترین فایده‌ای نخواهد داشت. با توجه به موارد یاد شده: فشار و اختناق والیان جور روز به روز سخت تر می‌شد. حکومت عباسی به قدری از نفوذ و موقعیت اجتماعی امام نگران بود که امام را ناگزیر کرده بودند هر هفته، روزهای دوشنبه و پنجشنبه در دربار حاضر شوند . امام عسکری(علیه‌السلام) محبوب قلبها با توجه به تمامی فشارها و کنترل‌های عباسیان و همچنین جلوگیری از ملاقات مردم با امام،‌روز به روز محبوبیت ایشان نزد مردم بیشتر می‌شد و مهر امام در دل همه – اعم از شیعه و غیر شیعه – کاشانه گزیده بود. در روایتی که بیشتر مورخان آنرا نقل کرده‌اند: احمد بن عبیدالله – خاقان – که زمانی مسئولیت خارج قم بر عهده وی بود و دشمنی شدیدی نسبت به خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله) و مردم قم داشت می‌گوید: من هیچ مردمی از علویان را چون حسن بن علی عسکری (علیهما‌السلام) در سامراء ندیدم و نشنیده بودم که این چنین در وقار و عفاف و زیرکی باشد،‌به طوری که او را بر بزرگان، امیران، وزیران و منشیان برتری می‌دادند. سپس می‌گوید: روزی من بالای سر پدرم (عبدالله خاقان وزیر معتمد عباسی) ایستاده بودم. آن روز پدرم برای دیدار با مردم مجلس داشت. یکی از حاجیان وارد شد و به پدرم گفت: «ابن الرضا (امام عسکری(علیه‌السلام)) دم در ایستاده است.» پدرم گفت: به او اجازه ورود دهید. او وارد شد. وقتی پدرم او را دید چند قدم به سمت ایشان رفت – کاری که ندیده بودم با هیچ کس،‌حتی با امیران و حکمرانان بزرگ کرده باشد- وقتی نزدیک او شد،‌وی را در آغوش کشید و صورت و پیشانی ایشان را بوسید،‌آنگاه دستش را گرفت و بر جای خویش نشاند، و خود روبروی او نشست و با احترام خاص با او به گفتگو پرداخت. او را با کنیه (به علامت احترام) خطاب می‌کرد و با جمله «پدر و مادرم فدایت» با او سخن می‌گفت. شب هنگام از پدرم پرسیدم:‌آن که امروز این چنین نسبت به او فروتنی می‌کردی چه کسی بود؟ جواب داد: او ابن الرضا, پیشوای رافضیان (شیعیان) است. آنگاه ادامه داد: ای فرزندم،‌اگر خلافت از دست بنی العباس بیرون رود، هیچ کس در میان بنی هاشم برای خلافت سزاوارتر از او نیست. او به خاطر فضل، صیانت نفس،‌زهد، عبادت و اخلاق نیکو شایسته خلافت است. پدر او مردی بزگوار،عاقل، نیکوکار و فاضل بود. احمد ابن عبیدالله سپس می‌افزاید: درباره‌ی او از هر کس از منشیان، قضات، فقها و مردم پرسش می‌کردم، همه به نیکی از او یاد می‌کردند. همه می‌گفتند: او امام رافضیان است. از آن پس اهمیت او نزد من فزونی یافت، زیرا دوست و دشمن،‌درباره‌اش نیکو سخن می‌گفتند . امام عسکری(علیه‌السلام) در زندان سخت گیریهای شدید عباسیان، کاری از پیش نمی‌برد و امام هیچگاه عقب نمی‌نشست و با روحیه‌ای خستگی ناپذیر در مسیر اهداف والای خویش، گام بر می‌داشت. برای جلوگیری از فعالیتهای امام، تنها راه چاره‌ای که به نظر می‌رسید، به سیاه چال انداختن ایشان بود. آیا سیاه چالهای سرد و تاریک معتمد،امام را از حرکت باز می‌داشت؟ آیا گماردن زندان بانان سنگ‌دل برای آزار و اذیت امام کارگر بود؟ آیا دیگر هدایت مردم از پشت میله‌های زندان ممکن نمی‌شد؟ برای رسیدن به جواب سؤالاتی از این دسته، توجه خواننده را به چند نمونه از پیش آمدهای دوران اسارت امام،‌جلب می‌کنیم: امام در زندان صالح بن وصیف صالح بن وصیف، رئیس زندان،‌که از سوی خلیفه مأمور به سخت‌گیری بر امام بود،‌چنین گزارش می‌دهد: چه کنم؟ دو نفر از سنگ‌دل ترین افرادی را که می‌شناختم، برای شکنجه حسن بن علی (علیه‌السلام) گماردم. ولی آن دو آن چنان دگرگون شده‌اند که خود همواره به روزه و نماز مشغولند. آنها را خواستم و پرسیدم: شما چرا چنین شده‌اید؟ مگر از او چه دیده‌اید؟ در پاسخ گفتند: چه می‌گویی! درباره شخصی که روزها را روزه و شبها را از آغاز تا به پایان به عبادت مشغول است، نه سخن می‌گوید و نه به چیزی سرگرم می‌گردد. وقتی به چهره‌ی او نگام می‌کنیم رگهای ما به لرزه می‌افتد و آن چنان منقلب می‌شویم که نمی‌توانیم خود را نگه داریم . در زندان علی بن نارمَش چه گذشت؟ امام (علیه‌السلام) را به زندانی که « علی بن نارمش» زندان بان آن بود انتقال دادند. علی بن نارمش یکی از خشن‌ترین و گستاخ‌ترین افراد نسبت به خاندان امیرالمؤمنین (علیهم‌السلام) بود. زندان‌بانی که برای شکنجه و نهایت بدرفتاری با امام گماشته شده بود، آنچنان تحت تأثیر جذبه معنوی و سیمای ملکوتی حضرتش قرار گرفت که در کمتر از یک روز چنان در برابر امام،‌فروتن و افتاده شد که چهره‌اش را بر زمین می‌نهاد، و دیده از زمین بر نمی‌داشت تا امام او را ترک کند. علی بن نارمش در این ملاقات کوتاه آنقدر شیفته حضرت شد، که بصیرتر از همه نسبت به ایشان گردید و از همه بیشتر ایشان را می‌ستود . امام میان درندگان نحریر که یکی از شکنجه‌گران بی رحم زندانهای عباسی بود، برای آزار امام،‌ایشان را میان قفس حیوانات وحشی و بدون محافظ، رها ساخت. امام در میان درندگان مشغول به نماز شد؛ و‌ حیوانات بدون‌آنکه آزاری به حضرت برسانند، به دور ایشان حلقه زدند . تدابیر امنیتی امام عسکری (علیه‌السلام) برای حفظ شیعیان با ذکر گوشه‌ای از مراقبت‌ها، سختگیریها،‌شکنجه‌ها و محدودیت‌هایی که عباسیان بر امام وارد آورده بودند، نشان از آن داشت که امام برای حفظ جان شیعیان و پیش بردن رسالت،‌همچون پدران خویش (مامان هم‌دوره با حکومت عباسیان) تدابیر امنیتی ویژه‌ای پیش می‌گیرد. برای درک بهتر موضوع،‌با توجه به کوتاهی نوشتار،‌به چند مورد از آنها اشارتی می‌کنیم: ۲ـ خاندان عباسی و پدران آنان –طبق روایات متواتر- می‌دانستند مهدی موعود، تار و مار کننده تمامی حکومتهای خودکامه،‌از نسل امام حسن (علیه‌السلام) خواهد بود، از این روی هماره مراقب زندگی ایشان بودند، شاید که فرزندش را به چنگ آورده و نابود کنند. (همچون تلاش بیهوده فرعونیان برای نابودی حضرت) ۱ـ « ابو هاشم، داوود بن قاسم جعفری» می‌گوید:‌ما چند نفر در زندان بودیم که امام عسکری و برادرش جعفر را وارد زندان کردند. برای عرض ادب و خدمت، به سوی حضرت شتافتیم و گرد ایشان جمع شدیم. در زندان،‌مردی «جمحی» (خ‌ل: عجمی) بود و ادعا می‌کرد که از علویان است. امام متوجه حضور وی شد و گفت: اگر در جمع شما فردی که از شما نیست نمی‌بود، می‌گفتم کی آزاد می‌شوید. آنگاه به مرد «جمحی» اشاره کرد که بیرون رود،‌ و او بیرون رفت. سپس فرمود:‌این مرد از شما نیست، از او برحذر باشید، او گزارشی از آنچه گفته‌اید برای خلیفه تهیه کرده که اکنون در میان لباس‌های اوست. یکی از حاضران او را تفتیش کرد و گزارش را که در بین لباس پنهان کرده بود،‌کشف کرد، مطالب مهم و خطرناکی درباره‌ی ما نوشته بود. این حادثه نشان می‌دهد که حتی در زندان هم برای کنترل امام و شیعیان،‌مأمور مخفی گماشته بودند. ۲ـ یکی از یاران امام بنام « احمد بن اسحاق» می‌گوید: به حضور امام رسیدم و از ایشان درخواست کردم که چیزی بنویسدند و من خط حضرت را ببینم تا اگر نامه‌ای از او رسید،‌خطش را بشناسم ( و دشمن نتواند بنام امام نامه جعل کند) امام فرمود: خط من، گاهی با قلم باریک و گاهی با قلم پهن است، اگر چنین تفاوتی مشاهده کردی نگران مباش... ۳ـ یکی از یاران امام می‌گوید:‌ما گروهی بودیم که وارد سامراء شدیم و مترصد روزی بودیم که امام از منزل خارج شود تا بتوانیم او را در کوچه و خیابان ببینیم. در این هنگام نامه‌ای به این مضمون از طرف امام به ما رسید: هیچ کدام بر من سلام نکنید،‌هیچ کس از شما به سوی من اشاره نکند،‌ زیرا برای شما خطر جانی دارد! ۴ -«عبدالعزیر بلخی» می‌گوید:‌روزی در خیابان منتهی به بازار گوسفند فروشها نشسته بودم. ناگهان امام حسن عسکری (علیه‌السلام) را دیدم که به سوی دروازه‌ی شهر حرکت می‌کرد. در دلم گفتم: خوب است فریاد کنم که :‌مردم!‌این حجت خدا است، او را بشناسید. ولی با خود گفتم در این صورت مرا می‌کشند! امام وقتی به کنار من رسید و من به او نگریستم، انگشت سبابه را بر دهان گذاشت و اشاره کرد که سکوت! من بسرعت پیش رفتم و بوسه بر پاهای او زدم. فرمود: مواظب باش،‌اگر فاش کنی، هلاک می‌شوی! شب آن روز به حضور امام رسیدم. فرمود: باید رازداری کنید و گرنه کشته می‌شوید، خود را به خطر نیندازید. ۵ـ در زمان امام عسکری(علیه‌السلام) شخصی از علویان به عزم کسب و کار از سامراء بیرون آمد و به سوی بلاد جبل (قسمتهای کوهستانی غرب ایران تا همدان و قزوین) رفت. شخصی از دوستان امام از مردم «حلوان» (پل ذهاب) به او برخورد کرد و پرسید: ـ از کجا آمده‌ای؟ ـ از سامراء. ـ آیا فلان محله و فلان کوچه را می‌شناسی؟‌ ـ آری. ـ از حسن بن علی خبر داری؟ ـ نه. ـ برای چه به جبل آمده‌ای؟ ـ برای کسب و کار. ـ من پنجاه دینار دارم، آن را بگیر و با هم به سامراء برویم و مرا به خانه‌ی حسن بن علی(عسکری) برسان. علوی پذیرفت و او را به خانه‌ی امام برد... این ماجرا به خوبی نشان می‌دهد که به واسطه‌ی کنترل بسیار شدید حکومت، دسترسی به امام تا چه حد دشوار بوده است. از طرف دیگر، مبلغی که مرد حلوانی – در برابر راهنمایی او به خانه‌ی حضرت – به شخص علوی پرداخت، نشانه‌ی اهمیت دیدار با امام در آن روزگار است، زیرا پنجاه دینار در آن زمان مبلغ قابل توجهی بوده است،‌ چه ارزش یک دینار در آن زمان را برخی از دانشمندان، معادل یک شتر دانسته‌اند، بنابراین پنجاه دینار از نظر قدرت خرید در آن زمان، مثل این بوده است که کسی در زمان‌ ما،‌قیمت پنجاه شتر را بپردازد! ابعاد هفت‌گانه کوششهای امام عسکر ی(علیه‌السلام) ۱- تلاشهای علمی و انقلاب فرهنگی ؛ ۲- ایجاد شبکه ارتباطی با شیعیان مناطق مختلف از طریق تعیین نمایندگان و اعزام پیکها و ارسال پیامها؛ ۳- فعالیتهای سری و مخفیانه سیاسی؛ ۴- پشتیبانی مالی از شیعیان، بویژه یاران باوفای خویش؛ ۵- تقویت و توجیه سیاسی رجال و عناصر مهم شیعه در برابر مشکلات؛ ۶- استفاده گسترده از آگاهی غیبی برای جلب منکران امامت و دلگرمی شیعیان؛ ۷- آماده سازی شیعیان برای دوران غیبت مهدی موعود. ۱ـ تلاشهای علمی و فرهنگی هر چند که سختگیری‌ها و فشارهای حکومتی،‌شرایط نامساعد و بسیار ناهمواری را برای گسترش دانش دامنه‌دار امام (علیه‌السلام) به وجود آورده بود و تا حدی این فشار و خفقان پیشروی کرده بود،‌که حضرت سه سال از دوران شش ساله امامت خویش را در زندان سپری کردند؛ لیک با این همه،‌شاگردان تربیت یافته مکتب عسکری (علیه‌السلام) – که تعدادشان کم نبود – در نشر احکام و گسترش معارف اسلامی و رد شبهات دشمنان نقش ویژه‌ای را ایفا می‌کردند. نیکوست در اینجا به تعدادی از شاگردان و یاران باوفای حضرت اشاره کنیم و از ایشان نامی ببریم: شاگردان و یاران باوفای امام عسکری (علیه‌السلام) در مورد تعداد دانش آموختگان مکتب امام حسن (علیه‌السلام) شیخ طوسی (رحمه الله) بیش از یکصد نفر ایشان را ثبت نموده است که در میان آنها چهره‌های برجسته و مردان وارسته‌ای به چشم می‌آید. برای نمونه می‌توان به نامهایی همچون: احمد بن اسحاق اشعری قمی، ابو هاشم داوود بن قاسم جعفری, عبدالله بن جعفری حمیری،‌ابو عمرو عثمان بن سعید عمری، علی بن جعفر و محمد بن حسن صفار اشاره نمود. شرح زندگی و گزارش خدمات ارزشمند این بزرگان از حوصله این نوشتار کوتاه خارج است و برای آگاهی از زندگینامه پر افتخار و آموزنده ایشان می‌توان به کتب رجال رجوع نمود. مناظرات علمی علاوه بر تربیت شاگردان، گاهی چنان مشکلاتی برای مسلمانان پیش می‌آمد که فقط با علم و تدبیر فوق العاده امام گره از آنها باز می‌شد. امام (علیه‌السلام) برای هدایت و جلب دشمنان و بزرگان کفر و همچنین جلوگیری از پخش افکار و عقاید آنها با ایشان به گفتگو می‌نشستند که در ذیل به یک نمونه اشاره می‌کنیم: اشتباه فیلسوف « ابن شهر اشوب» می‌نویسد: « اسحاق کندی»‌ که از فلاسفه‌ی اسلام و عرب به شمار می‌رفت و در عراق اقامت داشت،‌کتابی تألیف نمود به نام «تناقضهای قرآن»! او مدتهای زیادی در منزل نشسته و گوشه نشینی اختیار کرده بود و خود را به نگارش آن کتاب مشغول ساخته بود. روزی یکی از شاگردان او به محضر امام عسکری (علیه‌السلام) شرفیاب شد. هنگامی که چشم حضرت به او افتاد، فرمود: آیا در میان شما مردی رشید وجود ندارد که گفته‌های استادتان «کندی» را پاسخ گوید؟ شاگرد عرض کرد:‌ما همگی از شاگردان او هستیم و نمی‌توانیم به اشتباه استاد اعتراض کنیم. امام فرمود: اگر مطالبی به شما تلقین و تفهیم شود می‌توانید آن را برای استاد خود نقل کنید؟ شاگر گفت: آری. امام فرمود:‌ از اینجا که برگشتی به حضور استاد برو و با او به گرمی و محبت رفتار نما وسعی کن با او انس و الفت پیدا کنی. هنگامی که کاملاً انس و آشنایی به عمل آمد، به او بگو: مسئله‌ای برای من پیش آمده است که غیر از شما کسی شایستگی پاسخ آن را ندارد و آن مسئله این است که:‌آیا ممکن است گوینده‌ی قرآن از گفتار خود معانی‌ای غیر از آنچه شما حدس می‌زنید اراده کرده باشد؟ او در پاسخ خواهد گفت: بلی، ممکن است چنین منظوری داشته باشد. در این هنگام بگو: شما چه می‌دانید، شاید گوینده‌ی قرآن معانی دیگری غیر از آنچه شما حدس می‌زنید، اراده کرده باشد و شما الفاظ او را در غیر معنای خود به کار برده‌اید؟ امام در اینجا اضافه کرد: او آدم باهوشی است، طرح این نکته کافی است که او را متوجه اشتباه خود کند. شاگرد به حضور استاد رسید و طبق دستور امام رفتار نمود تا آنکه زمینه برای طرح مطلب مساعد گردید. سپس سؤال را به این نحو مطرح ساخت: آیا ممکن است گوینده‌ای سخنی بگوید و از آن مطلبی اراده کند که به ذهن خواننده نیاید؟ و به دیگر سخن: مقصود گوینده چیزی باشد مغایر با آنچه در ذهن مخاطب است؟ فیلسوف عراقی با کمال دقت به سؤال شاگرد گوش داد و گفت:‌سؤال خود را تکرار کن. شاگرد سؤال را تکرار نمود. استاد تأملی کرد و گفت : آری، هیچ بعید نیست،‌امکان دارد که چیزی در ذهن گوینده‌ی سخن باشد که به ذهن مخاطب نیاید و شنونده از ظاهر کلام گوینده چیزی بفهمد که وی خلاف آن را اراده کرده باشد. استاد که می‌دانست شاگرد او چنین سؤالی را از پیش خود نمی‌تواند مطرح نماید و در حد اندیشه‌ی او نیست،‌رو به شاگرد کرد و گفت: تو را قسم می‌دهم که حقیقت را به من بگویی، چنین سؤالی از کجا به فکر تو خطور کرد؟ شاگرد:‌چه ایرادی دارد که چنین سؤالی به ذهن خود من آمده باشد؟ استاد: نه،‌تو هنوز زود است که به چنین مسائلی رسیده باشی، به من بگو این سؤال را از کجا یاد گرفته‌ای؟ شاگرد: حقیقت این است که،‌« ابو محمد» ( امام حسن عسکری(علیه‌السلام)) مرا با این سؤال آشنا نمود. استاد: اکنون واقع امر را گفتی،‌سپس افزود: چنین سؤالهایی تنها زیبنده‌ی این خاندان است (آنان هستند که می‌توانند حقیقت را آشکار سازند) . آنگاه استاد با درک واقعیت و توجه به اشتباه خود،‌دستور داد آتشی روشن کردند و آنچه را که به عقیده‌ی خود درباره‌ی «تناقضهای قرآن» نوشته بود تماماً سوزاند! تألیفات امام عسکرى علیه السلام امام درکنار کارهاى علمى، مجموعه اى از تفسیر، روایات، معارف اسلامى و عقاید تألیف نمودند علامه سید محسن امین پنج مجموعه را تحت عنوان تألیفات امام حسن علیه السلام ذکر نمودند که عبارتند از: ۱ـ تفسیر معروف، منسوب به امام عسکرى علیه السلام ۲ـ نامه آن حضرت به اسحاق بن اسماعیل نیشابورى, مذکور در کتاب «تحف العقول» ۳ـ مواعظ قصار، مذکور در «تحف العقول» ۴ـ رساله المنقبه، مشتمل بر اکثر احکام حلال و حرام ۵ـ مکاتبات الرجال منبع: سایت سبطیان


برچسب‌ها: پیام کوتاه, ولادت, امام حسن عسکری, اس ام اس

ارسال توسط رضا موحّدی

اسلایدر