ستاره ی سهیل
مانده ایم بی تو اینجا غریب و درمانده... یا صاحب الزمان دریاب

آب

دیگر مکن هیــــــچ کجا گفتگوی آب

چون می رود پیش همــــــــه آبروی آب

روزی عزیز فاطـــــمه شد خواستار او

حاضر نشد به خدمت او یک سبوی آب

عطشان گرسنه اصغر شش ماهه جان سپرد

باخود به گور بُرد علــی آرزوی آب

--------

ای اهل کوفه رحمی ، این طفل جان ندارد

خواهد که آب گوید ، اما زبان ندارد

دیشب به گاهواره تا صبح ، دست و پا زد

امروز روی دستم ، دیگر توان ندارد

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

باز باران بی ترانه ، می خورد بر بام خانه

یادم آمد کربلا را ، دشت پر شور و بلا را

گردش یک ظهر غمگین ، گرم و خونین

لرزش طفلان نالان ، زیر تیغ نیزه داران

با صدای گریه های کودکانه ، و ندرین صحرای سوزان

می دود طفلی سه ساله ، پر ز ناله

دل شکسته ، پای خسته

باز باران ، با محرم

ـــــــــــ

زورش نمي رسيد كسي را صدا كند ، از گريه زياد ، صدايش گرفته بود

از ابتداي شب كه خودش را به خواب زد ، معلوم بود آنكه دعايش گرفته بود

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

اين لاله‌اي كه بر سر مويش گره زدند

سوغات كوفه است به جاي گل سر است

فردا نماز صبح – بدون رقيه است

فردا كه بام مأذنه ها بي كبوتر است

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

پايش ز دست آبله آزار مي كشد

از احتياط دست به ديوار مي كشد

در گوشه خرابه كنار فرشته ها

«با ناخني شكسته ز پا خار مي كشد»



ارسال توسط رضا موحّدی

اسلایدر