ستاره ی سهیل
مانده ایم بی تو اینجا غریب و درمانده... یا صاحب الزمان دریاب

 
تاريخ : یکشنبه ۱۳۹۰/۰۵/۰۲

 

پرده بردار ز رخ، چهره گشا ناز بس است

عاشق سوخته را دیدن رویت هوس است

دست از دامنت ای دوست نخواهم برداشت

تا من دل شده را یک رمق و یک نفس است

همه خوبان بر زیبایی ات ای مایه ی حسن

فی المثل در بر دریای خروشان چو خس است

مرغ پر سوخته را نیست نصیبی ز بهار

عرصه جولانگه راز است و نوای مگس است

داد خواهم غم دل را به کجا عرضه کنم

که چو من دادستان است و چو فریاد رس است

این همه غلغل و غوغا که در آفاق بود

سوی دلدار روان و همه بانگ جرس است



ارسال توسط رضا موحّدی

اسلایدر