تاريخ : پنجشنبه ۱۳۹۰/۰۴/۲۳

ما منتظريم از سفر برگردي
يک روز شبيه رهگذر برگردي
با کاسه آب و مجمري از اسپند
ما آمدهايم پشت در برگردي
وقتي سر شب رفتنت را ديديم
گفتيم نميشود سحر برگردي
ما منتظر توئيم آقا نکند
يک جمعه غروب بي خبر برگردی
ما گوشهنشين کوچه برگشتیم
اي کاش که از همين گذر برگردي
پرواز نميکنيم از اينجا بايد
در فصل نبود بال و پر برگردي
وقتش نرسيده است اي مرد ظهور
با سيصد و سيزده نفر برگردي؟
« لطیفیان »
ارسال توسط رضا موحّدی
آخرین مطالب


